تبليغاتX
عشق پاک

عشق پاک

یکی باش برای یک نفر...نه تصویری مبهم در خاطره ها

خوش آمدید

                                

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 مرداد1385ساعت   توسط متین  | 

همه گوش کنن

 

یه دوست خوب می گفت:

ادما مثل یه کتاب هستن

که تا وقتی تموم نشن  برای دیگران جذابن !

پس سعی کن خودتو جلوی دیگران تند ورق نزنی

تا زود تمام بشی چون مطمئنا وقتی تمام بشی میرن سراغ کتاب دیگه !

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مرداد1385ساعت   توسط متین  | 

طلوع و غروب من

غروب وطلوع و افتاب من

از کدامین سرزمین عروج کرده ای

که این گونه ، بی پروایی

رو دررو، زانو به زانو، چشم در چشم

عمق حرف هایمان را به هم گر ه می زنیم

شاید دست هیچ طغیانگری

ریسمان اتحادمان را از هم نگسلد

چقدر بی تو تنهایم، ای مهربان

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مرداد1385ساعت   توسط متین  | 

خانه ي عاشق

  رد پای اشک هایم را بگیر تا....

                         بدانی خانه ی عاشق کجاست

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مرداد1385ساعت   توسط متین  | 

your my heart. your my soul

 

deep in my heart , theres a fire- a burning heart

deep in my heart , theres desire- for a start

im dying in emotion

its my world in fantasy

im living in my , living in my dreams

your my heart , your my soul

ill keep it shining everywhere i go

your my heart , your my soul

ill be holding you forever, stey with you together

your my heart , your my soul

yeah, im feeling that our love will you

your my hert , your my soul

thats the only thing i really know

lets close the door and believe my  burning heart

feeling all right , come on , open up your heart

ill keep the candles burning

let your body melt in mine

im living in my, livingin my dreams

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مرداد1385ساعت   توسط متین  | 

خدا ...

اَلحَمدُللهِ الذِی خَلَقَ السَّمَوَتِ وَ الاَرضَ......

ای خدا آه ای خدا

از توی آسمونا

گوش بده به درد من كه می‌خوام حرف بزنم

واسه یك روز هم شده سكوتم رو بشكنم

ای خدا خودت بگو واسه چی ساختی منو؟

توی این زندون غم چرا انداختی منو؟

چرا هر جا كه می‌رم در به روم وا نمی‌شه؟

چرا هر جا دلیه می‌شكنه مثل شیشه؟

ای خدا حرفی بزن اگه گوشت با منه

این چیه كه قلبمو داره آتیش می‌زنه؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 تیر1385ساعت   توسط متین  | 

خدایا !!!!!

خدایا کمکم کن

خواهش میکنم ازت ...

!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 تیر1385ساعت   توسط متین  | 


یکی از بزرگان میگه سعی کنید کسی رو دوست داشته باشید که اونقدر دلش بزرگ باشه که برای جا شدن در دلش نخواین خودتون رو کوچیک کنید

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 خرداد1385ساعت   توسط متین  | 

شراب شعر چشمان تو

من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد !

همه اندیشه ه ام اندیشیه فردا است ،

وجودم از تمنای تو سرشار است ،

زمان - در بستر شب - خواب وبیدار است ،

هوا آرام ، شب خاموش ، راه آسمانها باز ...

خیالم چون کبوترهای وحشی می کنند پرواز ...

رود آنجا که می بافند کولی هاب جادو ، گیسوی شب را ؛

همان جاها ، که شب ها در رواق کهکشان ها عود میسوزاند ؛

همان جاها ، که اخترها ، به بام قصرها ، مشعل می افروزند ؛

همان جاها ، که رهبانان معبدهای ظلمت نیل می سایند ؛

همان جاها ، که پشت پرده شب ،

دختر خورشید فردا را می آرایند ؛

همین فردای افسون ریز رویایی ،

همین فردا که راه خواب من بسته ست ،

همین فردا که روی پرده پندار من پیداست

همین فردا که ما را روز دیدار است !

همین فردا که ما را روز آغوش و نوازشهاست !

همین فردا ، همین فردا...

... من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد !

زمان ، در بستر شب ، خواب وبیدار است ،

سیاهی تار می بندد ،

چراغ ماه ، لرزان ، از نسیم سرد پاییز است ،

دل بی تاب و بی آرام من ، از شوق لبریز است ،

به هرسو ، چشم من رو می کند : فرداست !

سحر از ماورای ظلمت شب می زند لبخند

قناریها سرود صبح می خوانند ...

... من آنجا ، چشم دراه توام ، ناگاه :

تو را ، از دور می بینم که می آیی ،

تو را از دور می بینم که می خندی ،

تو را از دور می بینم که می خندی و می آیی ،

... نگاهم باز حیران تو خواهد ماند ،

سراپا چشم خواهم شد .

تو را در بازوان خویش خواهم دید !

سر شک اشتیاقم شبنم گلبرگ رخسار تو خواهد شد .

تنم را از شراب شعر چشمان تو خواهم سوخت :

برایت شعر خواهم خواند ،

برایم شعر خواهی خواند ،

تبسم های شیرین تو را ، با بوسه خواهم چید !

و گر بختم کند یاری ،

در آغوش تو ...

... ای افسوس !

سیاهی تار می بندد ،

چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است ،

هوا آرام ، شب خاموش ، راه آسمانها باز

زمان - در بستر شب - خواب وبیدار است !

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 خرداد1385ساعت   توسط متین  | 

طالع بینی

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 اردیبهشت1385ساعت   توسط متین  | 

سهراب سپهری

 
بايد دچار بود
دچار يعنی چه؟
دچار يعنی عاشق
هميشه فاصله ای هست
دچار بايد بود
وگرنه زمزمه حيرت ميان دوحرف حرام خواهد شد
وعشق
سفر به روشني اهتزاز خلوت اشياست
وعشق
صدای فاصله هاست
صدای فاصله هايی كه غرق ابهامند
نه صدای فاصله هايی كه مثل نقره تميزند
وبا شنيدن يك هيچ می شوند كدر
هميشه عاشق تنهاست
ودست عاشق دردست ترد ثانيه هاست
و او و ثانيه ها مي روند آن طرف روز
هوای حرف تو آدم را
عبور می دهداز كوچه های حكايات
ودر عرق چنين لحن
چه خون تازه ی محزونی است!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 9 اردیبهشت1385ساعت   توسط متین  | 

دلم واست تنگ شده

Image hosting by TinyPic

 

مي بوسمت اي ماه! اي شادي دلخواه!....مي بوسمت هم بغض! هم گريه، اي همراه!....مي بوسمت تا شب! تا انتهاي تب!....مي بوسمت تا ياس! تا آخرين كوكب!....مي بوسمت تا روز! تا بوسه اي تن سوز!....مي بوسمت تا نور! تا نور شب افروز!....مي بوسمت اي يار! اي يار بي تكرار!....مي بوسمت صد بار! در لحظه ي ديدار!....

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 اردیبهشت1385ساعت   توسط متین  | 

همه چیز منی تو

Image hosting by TinyPic

به که گویم که تو منزلگه چشمان منی

به که گویم تو نوازشگر دستان منی

به چه سازی بسرایم دل تنهای تو را

به که گویم که تو آهنگ دل و جان منی

گر چه پاییز نشد همدمو همسایه ی من

به که گویم که تو باران زمستان منی

همه رفتند از این شهر و دلم تنها ماند

به که گویم که تو عمریست که مهمان منی

گر چه خورشید سفر کرده ز کاشانه ی ما

به که گویم که تو عمری مه تابان منی

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 اردیبهشت1385ساعت   توسط متین  | 

فقط خودت

اگر روزی بافتهای تنم را پاره پاره کنند و بند بند وجودم رااز هم بپاشند

و از بافتهای تنم طنابی بسازند و با ان دارم بزنند و وجودم را بر روی

خارهای بیابان بکشند و تمام تنم را تکه تکه کنند و هر تکه را به منقار

کلاغ و کلاغ را به دریا بیاندازند باز هم فریاد خواهم زد که یک نفر را

دوست دارم و ان هم تویی .

 

 

روزی که تو به دنیا اومدی هوا ابری بود الماسهای بارون

یکی یکی بر زمین می باریدن ولی این بارون نبود فرشته ها

بودن که گریه می کردن چون یکی از اونا کم شده بود

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1 اردیبهشت1385ساعت   توسط متین  | 

پنجره




وقتی که تنگ غروب بارون به شیشه می زنه

همه غصه های دنیا توی سینه منه

توی قطره های بارون میشکنه بغض صدام

دیگه غیر از یه دونه پنجره هیچی نمی خوام

پشت این پنجره میشینم و اواز می خونم

منتظر واسه رسیدنت تو بارون می مونم

زیر بارون انتظارت رنگ تازه ای داره

منم عاشق ترم انگار وقتی بارون می باره

بغضی وقتا که میای سر روی شونم می ذاری

تموم غصه ها رو از دل من بر می داری

اما این فقط یه خوابه خواب پشت پنجره

وقت بیداری بازم غم می شینه تو حنجره

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1 اردیبهشت1385ساعت   توسط متین  | 

خیلی دوست دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 فروردین1385ساعت   توسط متین  | 

ُEnrique Iglesias* Addicted

بازم سلام
از اونجایی که ترانه های خارجی رو خیلی دوست دارم واستون متن یه باحالشو میزارم
اگه معنیشو متوجه نشدید جملشو تو قسمت نظرات بگید واستون میزارم

Have I told you how good it feels to be me
when I'm in you
I can only stay clean
when you are around
Don't let me fall
If I close my eyes forever
would it ease the pain
Could I breathe again

Maybe I'm addicted
I'm out of control
but you're the drug
that keeps me from dying
Maybe I'm a liar
but all I really know is
you're the only reason I'm trying

I am wasted away
I made a million mistakes
Am I too late
There is a storm in my head
it rains on my bed
when you are not here
I'm not afraid of dying
but I am afraid of losing you

Maybe I'm addicted
I'm out of control
but you're the drug
that keeps me from dying
Maybe I'm a liar
but all I really know i
you're the only reason I'm trying

When you're lying next to me
love is going through to me
Oh it's beautiful
Everything is clear to me
'till I hit reality
and I lose it all

You're the only reason
Yeah, you're the only reason I'm trying
 I'm trying, I'm trying
Don't want to lose it all
I'm trying
Yeah, you know I'm addicted

و این هم معنیش.اگه اشتباه داشت لطف کنید بهم بگید آخه خودم معنی کردم:

بهت گفته بودم چه احساس خوبی دارم
 وقتي که کنارتم
 من فقط زمانی می تونم راست وایسم
که تو نزدیکم باشی
نذار به زمين بخورم.
اگه من چشامو واسه هميشه ببندم
آيا اين درد رو کاهش ميده؟
آيا من دوباره ميتونم نفس بکشم؟

شايد من معتاد باشم
و کنترلم رو از دست داده باشم
ولی تو مانند دارویی هستی
که منو از مرگ نجات ميدی
شايد من يه دروغگو باشم
ولي آنچه که واقعا ميدونم
اينه که تو تنها دليل زنده بودنه منی

من همه چيزمو از دست دادم
من ميليونها اشباه انجام دادم
آیا من  ؟
کولاکی در سر دارم
که بر بستر من ميبارد
وقتی که تو اينجا نيستی.
من از مردن نمی ترسم
ولی من از ازدست دادن تو ميترسم

شايد من معتاد باشم
و کنترلم رو از دست داده باشم
ولی تو مانند دارويی هستی
که منو از مرگ نجات ميدی
شايد من يه دروغگو باشم
ولی آنچه که واقعا ميدونم
اينه که تو تنها دليل زنده بودنه منی

وقتی دروغ ميگي که پیشه منی 
عشق به سمت من می آيد
آه اين زيباست
همه چيز برای من شفاف است 
تا اينکه روبه رو ميشوم با حقيقت
و همه اينها رو از دست ميدم

تو تنها دليلي
آری تو تنها دليل زنده ماندن منی
من سعی ميکنم ٬ من سعی ميکنم 
من نمی خوام که اينارو از دست بدم
من سعی ميکنم 
آری. تو ميدانی که من به تو عادت کردم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 فروردین1385ساعت   توسط متین  | 

تورو خدا فکر کن

پیش از اینکه ترکش کنی

          پیش از آخرین وداع .. یا آخرین نگاه

                              درنگ کن

                                       لحظه ای کوتاه درنگ کن...

و در چشمهایش دوباره نگاه کن

چه می بینی؟

هان ... چه می بینی؟؟؟

 

بیا دیگه ....

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 فروردین1385ساعت   توسط متین  | 

مال خودت

 

هر چه گويم عشق را شرح و بيان  چون به عشق آيم خجل باشم از آن كاش مي شد عشق را در چند واژه فشرد و آنگاه آن معنا را به خاطر سپرد ... اما دريغ عشق را ادراك كردن تنها به لمس و تجربه است و ديگر هيچ ... بايد زخم برداري از عشق تا بفهمی و بفهمانی ... بايد كه اشك بريزی از عشق تا بگريانی .... عاشق باشی ....... هميشه ......

 

مال خودت بردار ببر

+ نوشته شده در  جمعه 25 فروردین1385ساعت   توسط متین  | 

دلم گرفته ... اي همنفس ...

 

دلم گرفت ای همنفس...

            پرم شکست تو این قفس...

  تو این غبار تو این سکوت

                        چه بی صدا نفس نفس

   از این نامهربونی ها دارم از غصه می میرم 

             رفیق روز تنهایی یه روز دستاتو می گیرم

تو این شب گریه می تونی پناه هق هقم باشی

                        تو ای همزاد هم خونه چی می شه عاشقم باشی؟؟؟

دوباره من

            دوباره تو

                        دوباره عشق

                                    دوباره ما...

دو هم نفس

            دو هم زبون

                        دو هم سفر

                                    دو هم صدا...

تو ای پایان تنهایی پناه آخر من باش

            تو این شب مرگی پاییز  بهار باور من باش

 بذار با مشرق چشمات شبم روشن ترین باشه

                        می خوام اینه خونه با چشمات هم نشین باشه

دلم گرفت ای هم نفس...

            پرم شکست تو این قفس.....
+ نوشته شده در  جمعه 25 فروردین1385ساعت   توسط متین  | 

شوخی شوخی یکم جدی فکر کن

بچه ها شوخی شوخی به گنجشک ها سنگ میزدن
گنجشک ها جدی جدی می مردن

آدما شوخی شوخی زخمه زبون می زدن و
قلب ها جدی جدی میشکستن

و تو شوخی شوخی به من لبخند زدی و من جدی جدی عاشقت شدم
نمی خوای شوخی شوخی به اینکه جدی جدی دوست دارم فکر کنی؟



عشق ایستادن زیر باران و خیس شدن با هم نیست.
عشق آن است که یکی برای دیگری چتری شود و او هیچ وقت نداند که چرا خیس نشد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 فروردین1385ساعت   توسط متین  | 

لا لا لا لا نخواب ... !!!

 

لا لا لا لا نخواب سودی نداره ٬ همون بهتر که بشماری ستاره
همون بهتر که چشمات وا بمونه ٬ که ماه غصش نشه تنها بیداره

لا لا لا لا نخواب میدون جنگ ٬ دست هر کی میبینی یه تفنگه
یه عمره دور چشماش گشتم اما ٬ نفهمیدم که اون چشما چه رنگه

لا لا لا لا نخواب زندونه دنیا ٬ سر نا سازگاری داره با ما
بشین بازم دعا کن واسه اون که مارو اینجا گذاشت ٬ تنهای تنها

لا لا لا لا نخواب اون راهه دوره ٬ خدا میدونه حالش چجوره
توی خلوت میگم اینجا کسی نیست ٬  خداییش که دلم خیلی صبوره

لا لا لا لا نخواب تیرس چراغم ٬ مث آتشفشان میمونه داغم
به جونه گلدونا کم غصه ای نیست ٬ هزار شب شد نیومد باز سراغم

لا لا لا لا نخواب خواب که دوا نیست ٬ دل دیوونه داشتن که خطا نیست
میگن دست از سرش بردار نمیشه ٬ آخه عاشق شدن که دست ما نیست

لا لا لا لا نخواب تنها میمونم ٬ کمک کن قدر چشماتو بدونم
چرا چشمات پر خشمه عزیزم ٬ مگه من مثل اون نامهربونم

لا لا لا لا نخواب تلخه جدایی ٬ کمر خم میشه زیر بی وفایی
تو بیدار باش همه تو خواب نازن ٬ برای کی بخونم پس لالایی

لا لا لا لا نخواب تنهایی زرده ٬ اگه طولانی شه مثل یه درد
اگه چشم انتظار باشی که هیچی ٬ دروغ میگی به دل که بر می گرده

لا لا لا لا نخواب دنیا خصیصه ٬ واسه کم آدمی خوب می نویسه
یکی لبهاش تو خوابم غرق خندس ٬ یکی پلکاش تو خوابم خیس خیس

لا لا لا لا نخواب عاشق یه سیب ٬ همیشه سرخ و تبدارو غریبه
تا اون بالاست رسیدس اما تنهاست ٬ پایینم که بیفته بی نصیبه

لا لا لا لا نخواب تا اون بخوابه ٬ بشین اونقدر تا که خورشید بتابه
زمونی که یقین کردم بیدار شد ٬ بخواب با یاد عکسی که توی قابه

لا لا لا لا بخواب بیداره حالا ٬ دیگه باید بخوابی پس لا لا لا
بخواب دیگه تو میتونی بخوابی ٬ ببین خورشید اومد بالای بالا

لا لا لا لا اینم بود سرنوشتم ٬ این از امروزمو این از گذشتم
نمی خوابم تا تو برگردی یک روز ٬ منم خوابو واسه اون روز گذاشتم

+ نوشته شده در  شنبه 19 فروردین1385ساعت   توسط متین  | 

خودتون قضاوت کنيد





+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 فروردین1385ساعت   توسط متین  | 

دوستم داشته باش...


دوستم داشته باش...
بادها دلتنگند..دستها بيهوده..چشمها بي رنگند
دوستم داشته باش...
شهرها مي لرزند..برگها مي سوزند..يادها مي گندند
باز شو تا پرواز..سبز باش از آواز..آشتي کن با رنگ
عشق بازي با ساز
دوستم داشته باش...
سيب ها خشکيده..ياس ها پوسيده..شير هم ترسيده
دوستم داشته باش...
عطر ها در راهند
دوستت دارم ها...آه..چه کوتاهند
دوستت خواهم داشت...
شادتر خوام شد..ناب تر..روشن تر..بارور خواهم شد
دوستم داشته باش...
برگ را باور کن..آفتابي تر شو..باغ را از بر کن
خواب ديدم در خواب..آب آبي تر بود
نور پر سوز نبود..زخم شرم آور بود
خواب ديدم در تو..رود از تب مي سوخت
نور گيسو مي بافت..باغچه گل مي دوخت

دوستت خواهم داشت

دوستم داشته باش

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 فروردین1385ساعت   توسط متین  | 

گفتگو با خدا

INTERVIEW WITH GOD 
 
خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم
 
خدا گفت:پس می خواهی با من گفتگو کنی ؟
 
گفتم:اگر وقت داشته باشید
 
خدا لبخند زد،
وقت من ابدی است.
چه سوالاتی در ذهن داری،که می خواهی از من بپرسی؟
 
چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند؟
 
خدا پاسخ داد
این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند
عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران
کودکی را می خورند.
این که سلامت شان را صرف به دست آوردن پول می کنند
و بعد پول شان را خرج حفظ سلامتی می کنند.
این که با نگرانی نسبت به آینده زمان حال فراموش شان می شود.
آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی می کنند و نه در حال
این که چنان زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد.
و چنان می میرند که گویی هرگز زنده نبوده اند.
 
خداوند دستهای مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم.
بعد پرسیدم...
به عنوان خالق انسان ها،می خواهید آنها چه درس هایی از زندگی را یاد بگیرند؟
 
 
خدا با لبخند پاسخ داد،
یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد
اما می توان محبوب دیگران شد
یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند.
یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد،بلکه کسی است که
 نیاز کمتری دارد
یاد بگیرند که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوستشان داریم
ایجاد کنیم
 
ولی سالها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد
با بخشیدن،بخشش یاد بگیرند.
یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقاً دوست دارند
اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند.
یاد بگیرند که می شود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت
ببینند.
یاد بگیرند که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند
بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند.
***
 
و یاد بگیرند که من این جا هستم.
+ نوشته شده در  سه شنبه 15 فروردین1385ساعت   توسط متین  | 

تقصير من نيست آخه !!!



تقصير دلم چيست اگر روي تو زيبا ست
حاجت به بيان نيست که از روي تو پيدا ست
من تشنه ي يک لحظه تماشاي تو هستم
افسوس که يک لحظه تماشاي تو رويا ست
در خانه ي احساس اگر زمزمه اي است
آن زمزمه از توست که در جان دل ما ست
من قايق آواره ي درياي تو هستم
خوب است بداني که دلم عاشق دريا ست
در حسرت ديدار تو مي سوزم و امٌا
اين دست خودم نيست به حق روي تو زيباست

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 فروردین1385ساعت   توسط متین  | 

داریوش اقبالی


از طرف داریوش اقبالی:

                            


نکند گرم مرا مستی شبهای بهار
که سردتر از صبح زمستان دارم
جور استاد و جفای پدرم پیش و پس است
حالت طفل گریزان ز دبستان دارم

                                                    
      .:داریوش اقبالی:.

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 فروردین1385ساعت   توسط متین  | 

با تو بودن از تو گفتن زيباست

a       m

با تو بودن از تو گفتن زيباست
مثل آواز قناري تو بهار

با تو بودن از تو گفتن زيباست
مثل آواز قشنگ جويبار

با تو بودن از تو گفتن زيباست
مثل نيلوفر آبي در آب
مثل اشكهاي لطيف شبنم روي گونه هاي زنبقهاي خواب

با تو بودن از تو گفتن زيباست
مثل بارش بارون تو كوير
مثل رويش دوباره چمن روي تن يخ زده زمين پير

تويي مهتاب سحر ، تويي بارون كوير
از تن خستهء من گرد غربت را بگير
مثل خورشيد بزن و آبم كن
مثل لالايي شب خوابم كن
به تن خسته بزن رنگ دگر
دل ما را تو ببر تا به سحر

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 فروردین1385ساعت   توسط متین  | 

زندگی

زندگی یعنی چکیدن همچو شمع در گرمی عشق

                                                                   زندگی یعنی لطافت.گم شدن در نرمی عشق

زندگی یعنی دویدن بی امان در وادی عشق

                                                                           رفتن و اخر رسیدن بر در ابادی عشق

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 فروردین1385ساعت   توسط متین  | 

خیلی می خوامت

چگونه دلتنگیهایم را به تصویر بکشم

چگونه بگویم دوستت دارم

تا باور کنی همیشه در قلب منی  

من اگه توی دنیا دوتا امید داشته باشم

اولی خداست و دومی تویی

بدون تو دنیا برام هیچ ارزشی نداره

با این وجود از ته دل میگویم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 فروردین1385ساعت   توسط متین  |